تبليغاتX
کلبه ی زیبای عشق

کلبه ی زیبای عشق

عاشقانه

هدیه به تو...

پیشکش می کنم به تو با عشق
گرچه چندان بهایی ندارد
خوب می دانم این را که هرگز
عشق من در تو جایی ندارد
با همه سردی و بی وفایی
آمدم با دریغی به سویت
پیشکش می کنم هدیه ام را
آه شرمنده هستم ز رویت
جز همین هدیه چیزی ندارم
لایق چشم های تو باشد
پیشکش می کنم با امیدی
که نصیبم صدای تو باشد
آه ای آرزوی قدیمی
لحظه ای بنگر این هدیه ام را
شایدم بشنوی از درونش
هق هق ممتد گریه ام را
پیشکش می کنم این غرورم
می توانی بر آن پا گذاری
یا مرا با دلی زار و خسته
پشت ویرانه ها جا گذاری
می توانی که رسوا و بدکار
یا که بی آبرویم بنامی
دیگر از این هراسی به دل نیست
که مرا مست و عاشق بدانی
جز غروری که شد خاک پایت
سهم من نیست دیگر ز دنیا
قسمتم را به تو می سپارم
تا گشایی به سویم دلت را
+ نوشته شده در  شنبه 16 شهریور1387ساعت 22:51  توسط میلاد  | 

عکس های عاشقانه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 15:1  توسط میلاد  | 

در شب...

در شب کوچه ی من اکنون باد با برگ درختان میعادی دارد.در شب کوچه ی من دلهره ی ویرانیست.

گوش کن وزش ظلمت را می شنوی من غریبانه به این خوشبختی می نگرم. من به نومیدی خود

معتادم. گوش کن:در شب اکنون چیزی می نگرد. ماه سرسخت و مشوش و بر این بام ها که هر لحظه

در او بیم فروریختن است. ابرها همچون انبوه عزاداران لحظه ی باریدن را گویی منتظرند.

لحظه ای:

و پس از آن هیچ پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این

پنجره یک نامعلوم نگران من و توست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دست های عاشق من بگذار و لبانت را بر لبان عاشق من بسپار

نوازش باد ما را خواهد برد تا

بیکران ها

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 14:34  توسط میلاد  | 

بر لبانم...

بر لبانم غنچه لبخند پژمرده است
نغمه ام دلگیر و افسرده است
نه سرودی؛ نه سروری
نه همآوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است .
یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است .
این چه آیینی؟ چه قانونی؟ چه  تد بیری  است ؟

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم
جنبشی ؛ شوری ؛ نشاطی ، نغمه ای ، فریادهایی تازه میجویم

من به هر آیین و مسلک کو، کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من تو را در سینه امید دیرینسال خواهم کشت

من امید تازه می خواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم

کرم خاکی نیستم اینک تا بمانم در مغاک خویشتن خاموش !
نیستم شبکور که از خورشید روشنگر بدوزم چشم
آفتابم من که یکجا ، یک زمان ساکت نمی مانم .
با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش

من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هر روز
جویبارم من که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست
موج بی تابم که بر ساحل ، صدف های پُری می آورم همراه
کرم خاکی نیستم . من آفتابم  .
جویبارم ، موج بی تابم  .

تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن ؟
تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن ؟
شهپر ما آسمانی را به زیر چنگ پرواز بلندش داشت
آفتابی را به خواری در حریم ریشخندش داشت
گوش سنگین خدا از نغمه شیرین ما پُر بود
زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما
چو بید از باد می لرزید
اینک آن آواز و پرواز بلند و این خموشی و زمین گیری ؟
اینک آن همبستری با دختر خورشید
و این همخوابگی با مادر ظلمت

من هر گز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد ،
گردن من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد

زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه نو
زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه نو

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ و خم راهش ،  ز الوان حوادث رنگ بپذیرد
زندگی بایست یک دم "یک نفس حتی"
ز جنبش وا نماند .
گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد .

زندگی همچنان آب است ...
آب اگر راکد بماند ، چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد .
در ملال آبگیرش غنچۀ لبخند می میرد .
آهوان عشق از آب گل آلودش نمی نوشند .
مرغکان شوق در آئینه تارش نمی جوشند .

من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می آورم جز مرگ .

من  ز مرگ از آن نمی ترسم که پایانیست بر طومار یک آغاز .
بیم من از مرگ یک افسانه دلگیر بی آغاز و پایان است .

من سرودی را که عطری کهنه در گلبرگ الفاظش نهان باشد نمی خواهم .

من سرودی تازه خواهم خواند ، کش گوش کسی نشنیده باشد .

من نمی خواهم به عشقی سالیان پایبند بودن

من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن

من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن

من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن

من تن تازه ، لب تازه ، شراب تازه ، عشق تازه می خواهم .


قلب من  با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد .
سینه ام با هر نفس یک شوق ، یا یک درد بی اندازه می خواهد

من زبانم لال- حتی یک خدا را سجده کردن، قرن ها او را پرستیدن، نمی خواهم .

من خدای تازه می خواهم .
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را
گرچه او رونق دهد آیین مطرود و حرام می پرستی را

من به ناموس قرون بردگیها یاغیم
یاغیم من ،  یاغیم من ، گو بگیرندم ، بسوزندم
گو به دار آرزوهایم بیاویزند
گو بسنگ ناحق تکفیر
استخوان شعر عصیان قرونم را فرو کوبند

من از این پس یاغیم ، من یاغیم، من یاغیم دیگر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 2:24  توسط میلاد  | 

دانلود آهنگ وای اگه فردا بیاد....

دانلود آهنگ غمگین و عاشقانه ی وای(علیرضا روزگار)

واقعا آهنگ قشنگ و احساسی هستش.منتظر آهنگای بعدی باشین.البته اگه مورد استقبال قرار بگیره پستای بیشتری رو به دانلود آهنگ اختصاص میدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 22:38  توسط میلاد  | 

حباب...

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم

دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت

کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ...

بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت

کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ...

وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط

چند تا حباب رو آب ديد.....

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 0:4  توسط میلاد  | 

حالا...

الان کجایی

                         

حالا دست در دست غریبه روی نیمکت همیشگی نشسته ای و نظاره گرموج هایی هستی که من عاشقشان بودم...

و من اینجا در ساحل تنهایی محو تماشای توام بی آنکه به روی خود بیاورم جای من بیگانه ای است در کنار تو...

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 22:13  توسط میلاد  | 

یاد باد...

       
      

یادمان باشد همی دل به هوایی نکنیم

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گرچه عشاق مداوای خود از دل خواهند

طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

لیلی از دامن مجنون به جنون دل دادست

بهر هر محو جنون، زندگانی نکنیم

هرچه خواهیم من و تو به زوالی برسد

دگر حتی طلب آب ز دریای خیالی نکنیم

دل ملالی به غم دوست ارزان بفروخت

گر ملولند دو دل جار و صدایی نکنیم

شمع پروانه نخواهد، سوختن باعث گشت

آرزوی دل بیمار، به هر کوی و گذاری نکنیم

دل بی درد همانند نگاه سنگ است

سنگ باشیم ولی دیده به خاری نکینم


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:57  توسط میلاد  | 

کاش میشد...

کاش میشد هیچ کس تنها نبود.......

کاش میشد دیدنت رویا نبود........

گفته بودی با تو می مانم ولی.......

رفتی و گفتی و اینجا جا نبود.........

سالیان سال تنها مانده ام..............

شاید این رفتن سزای من نبود........

من دعا کردم برای بازگشت.........

 دست های تو ولی بالا نبود..........

باز هم گفتی که فردا میرسی.......

کاش روز دیدنت فردا نبود.............


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 21:48  توسط میلاد  | 

با تو چه بگویم...


چشم خود را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: چشم من همچون ابر مثل ابري انبوه آنقدر ميباريد تا جهان خانه ي ظلمت مي شد

لب خود را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: لب من چون گل پژمرده ي باغي مي شد و لب از بوسه تهي

هستيم را به تو مديونم من

اگر عشق تو نبود: كوچه ها قصه ي سرد،خانه ها لانه ي زرد،چشمه ها خاكي و خشك ودر انديشه ي بيهودگيم ناگهان ميمردم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16:33  توسط میلاد  | 

از سیاهی چشات...

از سیاهی چشات قطره ای جوهر گرفت !


 


 


 

 بعد از اون شد که دیگه ، شب زیبا سر گرفت!


 


 


 

از صدای گریه هات رعد و برق و آفرید !


 


 


 

دونه های اشکتو روی دریاها پاشید!


 


 


 

امید رو  به یاد تو به زمین ارزونی کرد !


 


 


 

از غم چشمای تو تو پاییزو زندونی کرد!


 


 


 

روزی که خدا تو رو سرور دنیا می کرد !


 


 


 

با گلاب عشق ِ تو دل ها رو معنا کرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16:30  توسط میلاد  | 

یادم باشد

? غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16:24  توسط میلاد  | 

عشق......

در ميان همه گل گشتم و عاشق نشدم          تو كه بودي كه تو را ديدم و ديوانه شدم

تصویر عاشقانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16:15  توسط میلاد  | 

دوستم بدار....


باورکن ای ستاره درخشان شبهای تاریک تنهاییم وقتی نیستی گویا هوا بارانی است


+ نوشته شده در  یکشنبه 9 تیر1387ساعت 16:6  توسط میلاد  |